بستن تبلیغات

نی نی کوچولوی من

نی نی کوچولوی من

درباره نی نی

روز چهارشنبه 2 فروردین 91 ساعت 10:28 صبح فرشته ای بنام هوراد زمینی شد

این وبلاگ تقدیم به پسر نازنینم هوراد جون

[ چهارشنبه 21 تير 1391 ] [ 14:51 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

برای مامان شبنم

شبنم ماهم

شبنم مهربونم

میدونستم،میدونستم امروز شیرین ترین روز زندگی تو و محمدرضا و بیادموندنی ترین خاطره از یه دوست مجازی واسه من خواهد شد

26 فروردین 93،روزی که خدا اوج رحمت و نعمت خودشو نثارتون کرد

روزی که خدا فرشته یا فرشته های کوچولوش رو مهمون خونه ی دلت کرد

برات بهترینها رو ارزو میکنم چون لایق بهترینی

اگه الان پیشم بودی محکم محکم محکم بغلت میکردم و روی مثل ماهتو میبوسیدمبغلقلب

دوستای گلم که شبنم رو نمیشناسن،شبنم عزیزم بعد از سالها انتظار دامنش سبز شده

www.delbandam85.blogfa.com

[ سه شنبه 26 فروردين 1393 ] [ 13:30 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

عیدانه

سلامممممم به روی ماه همه ی دوست جووونای گلمقلب دلم طاقت نمیاره که! بالاخره اومدمزباننیشخند دو سه روز پیش یه متن مفصصصصل نوشته بودم فقط میخواستم عکسهامو اپلود کنم که نفهمیدم چی شد یهو دستم رفت روی کدوم دکمه که هر چیییییییییی نوشته بودم پریدنگرانگریه حتی با SHIFT+Z هم درست نشدددددناراحت

خدا میدونه با چه مشقتی با این کیبورد درب و داغونم تایپ کردم اونوقت در کسری از ثانیه همه چی محو شددددددگریه

خب بسه دیگه به اندازه کافی عزاداری کردملبخند

هی وااای 

داشت یادم میرفت

به به دوست جوووووووووووونای گلممممممممممم سال نوتون مبارکقلبقلبقلبماچانشالله این سال جدید سال رسیدن به ارزوهاتون باشه...تو این سال جدید امیدوارم الینای خوشکلم و انیتای عزیزم سلامتی کامل رو بدست بیارن...شبنم عزیز مهربوووونم امیدوارم به ارزوش برسه و مامان بشه و یه سری ارزوهای یواشکی و خصوصی واسه خودم و خانوادمچشمکزبان

خب! تو اون پست خدابیارمرز در مورد ایام عید نوشته بودم که چطور گذشت و چی شد و کجا رفتیم! ولی چون الان انگشتها یاری نمیکنند بطور خلاصه میگم که موقع تحویل سال تنها بودیم و هفت سین ناقصی چیدیم که فکر میکنم دو سه تا سین بیشتر نداشتزبان روز دوم فروردین هم که تولد هورادی بود اما جشنی برگزار نکردیم فقط با پودر کیک رشد زحمت کشیدمنیشخندیه کیک پختم و مامانم و دایی عزیزم با دخترش و همسرش و مامان و بابای همسری و عمو محمد مهمان ما بودن.بدون هیچ بزن و بکوبی! حتی تولدت مبارک هم واسه هوراد نخوندیم! حسابی شرمنده ی هوراد شدیم ایشالا سال دیگه که حسابی عقلش میرسه ما هم یه جشن مناسب برگزار خواهیم کردمژه

در ایام عید یه بار فقط تا جاده ماسوله رفتیم با دایی! همین و بس! 

یه مهمونی هم ویلای خاله همسری رفتیم که کلی هم بازی کردیم تو حیاطشون و بسیار خوش گذشت، یه شب هم رفتیم عروسی دختر دایی همسر که هوراد حسابی شیطنت و بدو بدو و بازی کرد و یه وقتایی هم تنهایی وسط میرفت و قر میدادنیشخند

بقیه ی عید هم کلا برف بارید و خونه نشین شدیم :/

این بود انشای من

از هوراد بگم که خیلی کلمات جدید یاد گرفته که همه رو غلط غلوط میگه و ما کللی میخندیم به حرف زدنشنیشخند

سعی میکنه باباشو لا لا کنه ...با دستهاش میزنه روی سینه ی باباش و میگه پیش پیش! پیش پیش! بخواب! نااااااااااشی!

بده! بیا!بئه!(بله)بدو! چی؟ چیه؟(به معنیه چی شده؟میخوام!   چایی! اول صبح که بیدار میشه اولین کلمه ای که از دهنش در میاد چاییه!  

 

میشم (میثم) مشی(مسیحا)گش = گز و کذا = غذا  ، باشه ، شاوو (سلام) ،دشت ، پا،(دست و پا) هاپو= به هر جنبنده ای میگه هاپو! تا 5 هم بلده بشماره!

قبل از بوسیدنمون میگه :بوش( بوس) و بعد غرق بوسه میکنه مارو.(خیلی هم دوست داره لب و لوچه ی ما رو ماچ کنهخجالت حالا من هیچی! باباشو با اون همه سیبیل تصور کنید چجوری با عشق و علاقه ماچ میکنه و اونهمه سیبیل هم اصلا اذیتش نمیکنه!

هر موقع گلاب به روتون شماره ی 2 رو میکنه لباسشو میزنه بالا میگه پی پی! میگم بیا بریم بشورمت! میگه حموم!!! و گریه و نقققق و بزووور ما رو مجبور میکنه بخاطر یه پی پی ساده ببریمش حموم تا با خیال راحت شامپو بازیشون رو بکننلبخند اقا هوراد از هر چیزی میره بالا...چه میز ارایشی اتاق من چه میز نهار خوری چه یخچال و ماشین لباسشویی، چه مبل،چه مامان،چه بابا، چه قابلمه ی چپه شده! چه کاسه و بشقاب!چه اسباب بازی های حیوونکیش،در یک کلام از همممممه چی!!! 

از لب و لوچه ی نارنجیرنگش معلومه که تازه ماکارونی خورده؟ فکر میکنید اون کسی که هوراد زمین زده کیه؟چشم 

                 داره کیک خوشمزه ی مامان پز میخورهمژه                        لبخند                                                          ...............................................................................................                                     دوست جونای گلم خیلی خیلی مخصوص شبنم عزیزمو دعا کنید تا چند روز دیگه ممکنه بهترین اتفاق زندگیش رخ بده.خیلی محتاج دعاست ...دعا کنید مامان شده باشه...                                            و پایانقلب

 

 

[ يکشنبه 24 فروردين 1393 ] [ 11:33 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

اسفندانه

دوست جونای گلم شرمنده که نشد بهتون سر بزنم...اصلا فرصت نمیکنم...الانم تند تند اومدم یه کوچولو در مورد هوراد بگم و برم

هوراد فوق العاده شیطون و بلا شده...عین فرفره قل میخوره تو خونه از دیوار راست بالا میره و هزار جور کار خطرناک میکنه...دائم باید حواسم بهش باشه. دایره لغاتش خیلی پیشرفت کرده 

بائون =بارون

افش=کفش

اموم=حموم

تتاب=کتاب

اش اش ابو= چشم چشم دو ابرو

ماشین=ماشینزبان

آحییییییی=آخییییییی

تو(یه جورایی با دهن بسته میگه توپ! تلفظش خیلی سخته نمیشه نوشتاریش کرد )=توپ

بابوسیه=باب اسفنجی

آپ و آب=آب

شایی=چایی

ماشت=ماست

نعنا=نعنا

دوش=دوست( اینا رو از کلیپ آدرینا که ماست دوست داره یاد گرفته)

آمان؟= آیا شما مامان هستید؟ یا به عبارتی =r u maman?

دیدی دیدی دیدی دیــــــــــــــــــدی؟= دیدی؟زبان

دادا دادا داشادا!؟= هنوز نفهمیدیم منظورش چیه ولی خیلی تکرار میکنه

+میره گوشی موبایلمو میاره واسم میگه نعنا! نعنا! یعنی کلیپ ادرینا رو واسم بذار

+با گوشی من و باباش و صفحه ی لب تاپ و تلویزیون مثل گوشی لمسی رفتار میکنه و با دستش روی صفحه میکشه تا بره صفحه ی بعد یا کانال بعد یا عکس بعدینیشخنددر حالیکه ما اصلا گوشی لمسی نداریم هیچکدوممون!فقط بابام و داداشم داشتن و تو دست اونها دیده اما الان تا گوشی دستش میوفته تند تند انگشتهاشو میکشه روی صفحه گوشی.همین الانم تو بغلم نشسته و با دستش روی صفحه لب تاپ میکشه.

+روز 22 بهمن که پسر عموش بدنیا اومد و ما وقت ملاقات رفته بودیم بیمارستان  موقعی که باباش میخواست بیاد تو بخش بهش گفت هوراد ساکت! هوراد هم تکرار کرد هوراد ساکت!

+یه ماجرا هم مربوط به وقتی که تهران بودیم..بابام بخاطر پا درد نشسته نماز میخونه.موقع نماز خوندنش هوراد داشت میرفت سمت بابام که بابام سریع مهرشو زیر پاش قایم کرد و هوراد که دید بابام مهر نداره رفته گشته یه مهر پیدا کرده و گذاشته جلوی بابامقلباین ماجرا رو بابام تازگیا برام تعریف کرده

+بخدا دلم میبخواد واستون بیشتر بنویسم ولی نمیذااااااااااااااااااارهگریه...اگر اجازه داد این پست رو کاملش میکنم بعدا

الانم داره از گریه غش میکنه

میبوسمتون و منو ببخشید که بهتون سر نمیزنم بخدا دلم واسه همتون یه ذره شده

[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 12:04 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

(:

دوست جونای گلم،لطفا تاخیر منو ببخشید...احتمالا.... واسه مدتی دیگه نمینویسم.به دلایل شخصی...در واقع وقتشو ندارم.....سعی میکنم یه پست در مورد سفر تهران و شیراز و اصفهانمون بذارممژه و همچنین بهتون سر بزنم...

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 17:16 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

پسر عموی هورادی

خوش اومدی خوووووشکل منقلبماچعسیسمقلبعشقولکمبغلتفلدت مبارک

 

[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 7:02 ] [ rahelemehraban ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد